چراغ جادو

نام:
ايميل:
سايت:
   
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
  
  
 

هر چه خورشيد شدم ابر تو پايان نگرفت

ابرها هي متراکم شد و باران نگرفت

بي تو هر سال بهار آمد و رد شد ، اما

از درختان چه بگويم؟ علفي جان نگرفت

حرف هاي غزل آلوده ي تو پايان نگرفت

اين ميان گريه ي من بود که پايان نگرفت

اين غزلواره تمام تب فريادش را

به جز از عطر تو و ياد شهيدان نگرفت

بعد تو بين تمام رفقايت «احمد»

هيچ کس را تب يک «گريه ي پنهان» نگرفت