حال کردم...صحبت های امروز آقا



سلام دوستان

خیلی احساس خوبی دارم خیلی...

صحبت های آقا بهم جون داد...

برای اولین بار بود که اینقدر دلم می خواست نماز جمعه می بودم...

صفا کردم...

تقریبا کلش رو نوشتم! قصد دارم جاهای جالبش و قابل تامل و تفسیر خودم ازش رو، بیارم و اینجا بنویسم.

البته فعلا که امتحانا حمله ور شدن باید بپاییم! یه فصل کامل مدار الکترونیکی مونده! خدایم به دادم برسد. بعد انشاالله میام می نویسم. یا شایدم موقع تفریحات! دو نقطه دی

همین...

بعد چند ماه ناراحتی و دل خون بودن، یک ساعته با تمام وجود دارم نفس می کشششششششم

یا حق




جوابیه ی یاران ناب به اتفاقات اخیر!!!



 

فارس نیوز جان هرچی تا حالا سوتی دادی اینو خوب اومدی مشتی خوب! 

 

http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8803260451

 

همین!!!




ایران...



وطنم ای پاره ی تنم... بر خاک تو بوسه می زنم...
هیچ زمانی تا به امروز عشقم به ایران را با گوشت و خونم حس نکرده بودم....
ایران، با دلی پر از نگرانی برایت دعا می کنم... دوستت دارم.
همین!

خیلی واضحه که به کی رای می دم! لازم به تبلیغ نیست...

تا چندی پیش مردد بودم و حال مصمم...

علم و صنعتی بودن و غیرتی گفتن!

التماس دعا

یا زهرا س

 




فریاد



اینقدر حالم بده که دلم می خواد برم تو یه بیابون

تنهای تنها

و فقط فریاد بکشم
فقط فریاد...
خدا...

تازه فهمیدم چقدر روحم ضعیفه و به بادی میشکنه...

فقط اینجا می تونم یه کم خالی شم...
همین....




فاطمیه...



پارسال فاطمیه: اتوبوس بدجور ترمز کرد و مامان نقش زمین شد...

امسال فاطمیه: اتوبوس بدجور ترمز کرد و دستم بدجوری کشیده شد، هنوز درد می کنه.




آه



خسته شدم

دیگه نمی تونم تحمل کنم

حالم داره به هم می خوره...

6 روز دیگه بیست سالم میشه...




خدا...



خیلی باحالی خدااااا...




یخ کردیم...



همه چیز آماده بود...

تبلیغات آماده پرینت...

مجوز ندادند!

و این بود عرق سردی نتیجه دو ماه تلاش...

یخ کردیم!

این هم بگذرد!




عید امسال



به نام او

سلام!

عیدتون مبارک! امسال عید خیلی عید نبود نمی دونم چرا! از سال 85 خیلی بدم میومد خواستم سال 86 خوب باشه و همین بودو خیلی دوسش داشتم. اما ناشکری نباشه خیلی با سال 87 حال نکردم! گرچه سالی بود که خیلی چیزا یاد گرفتم اما خب باهاش خیلی کنار نمیومدم. انشالله که 88 به از این باشد...خلاصه عیده. دو سه روزی مسافرت و حال هم درس... اونم از نوع کنکوری! چند روزه شروع کردم و اما نگران از این که نرسم که برسد. الانم مثلا دارم ذخیره و بازیابی می خونم! که استادش خفه کرده ما را! کلاس کلا 40 دقه است که 50 دقه اش به شوخی و بحث فوتبال و... می گذره و این وسطا گاهی درس! تهشم مخش عید می دن پروژه بنویسید در حد... اگه کسی کار تو لینوکس+ذخیره و بازیابی اطلاعات بلده بگه خیلی نیاز به کمک دارم!

جومونگ می بینیم و گاهی کلاه قرمزی! حضرت یوسف... خیلی نقد به این فیلم هست اما قسمت قبل یعنی هفته پیش رو خیلی دوست داشتم خیلی... بهم چسبید اساسی! از نوع اینکه دوست داشتم بعدش خودمو بکشم و فریاد وامصیبتام بلند شد...به خصوص لحظه ای که خاک قدم یوسف را بوسید...!

یه هفته مونده! بعدش باز درس و کار و مار

پ.ن: پست بی خودی شد! اما همین جوری خواستم بنویسم. شاید چون دلم گرفته بود.




دهنم بسته شد!!!



اسلام و ما...




<   <<   31   32   33   34   35   >>   >

Copyright © 2007, Design By HarimeYas.ir