یا مرتضی علی



حسن ختام نماز حضرت امیر 1200 مرتبه تکرار این ذکره:

یا قاهر العدو

یا والی الولی

یا مظهر العجائب

یا مرتضی علی

بعد از اینکه حاج آقا علوی گفتند این نماز رو بخونید، برادران گرام! این ذکر رو تقسیم کردند و هر از چند گاهی تعدادیش رو دسته جمعی با آهنگی خاص که ناخود آگاه هوای دلت را ابری می کرد می خواندند. از جاهایی که اوج گرفتن این ذکرشون و صداشون مست کننده بود، قبل از افطار و دیگری بعد از احیای شب آخر که روضه ی حضرت زهرا با وای مادرم ... به اتمام رسیده بود و همه با ذکر یا لطیف سر به سجده گذاشته بودند...اگر مجبور به خوردن سحری نبودیم هیچگاه ... هنوز صداشون تو گوشم پیچیده و طنین اندازه... یا قاهر العدو...یا مرتضی علی...

چقدر دلم می خواد فقط برای چند دقیقه دوباره در این فضا قرار بگیرم...

پ.ن: نماز حضرت علی: 2 تا 2 رکعت، هر رکعت بعد حمد 50 مرتبه توحید. بعد سلام نماز دو رکعتی دوم هم 1200 مرتبه ذکر بالا

پ.ن: متاسفانه به خاطر مدار الکترونیکی خیلی توفیق نماز خواندن نداشتیم!

 




1 یا 0



1 یا 0

دوستی بهم گفت: خیلی مسائل رو تو ذهنت صفر و یک می کنی... اینقدر همه چیز رو یک کلاک نبین.

به صحبتش زیاد فکر کردم.

شاید درست بگه، شاید به خاطر رشته ام باشه. تو مدار منطقی یه چیزی یا true هست یاfalse   ، کل مدار هم بر مبنای همین بسته خواهد شد و الی آخر و چیزی بین این دو وجود نداره. یا صفر یا یک. یا اشباع یا قطع، یا پر یا خالی.

این رو می دونم که همیشه تو ذهنم وقتی چیزی رو برای خودم می بندم همینطوری می بندم، یا خوب یا بد. که میشه همون 1 و 0 این رفیق ما. معتقدم هر مسئله ای درجه ای از خوب بودن (سود) و درجه ای از بد بودن (زیان) رو داره و هرکدومش به اون یکی بچربه تایین کننده میشه که اون مسئله برام 1 خواهد بود یا 0.

به همین سادگی!




پارک عشاق



 

علم وصنعت جان!

دانشگاه قشنگی هستی

خاطرات خوبی هم داری

خیلی خوب...

که شاید دیگران نداشته باشند و هیچگاه دستگیرشان نشود

سر همه ی آنها حضور شهداست

و بعد

حضور آقا در آذر سال گذشته...

تشکل های مذهبی دوست داشتنی داری

فقط

فقط یک تیکه ی قناص داری!

خودت را اصلاح کن!

کاش پارک عشاقی نداشتی!

پ.ن: دیروز یکی از دوستانم که از خارج دانشگاه اومده بود و بعد مدتها دیده بودمش، سراغ پارک عشاق را گرفت! خودمونیم خوشم نیومد! به تیریش غیرتمون برخورد! تیکه مم بش انداختم...(از دوستان قدیمیم بود...)




الطنز



daste doa 

مدتیست بس طویل که در خانه رسم شده است، صبح روز امتحان ندای خدایا مرا ببخش امتحان دهنده به آسمان بلند است، که معبودا این بار رحم بنما و مدد رسان، زین پس پیمان می بندم که دیگر درس می خوانم...!!!

این روزها بازار خدایا مرا ببخش در خانه مان گرم است!




قصه ی ماشین حساب



mashin hesab!

یه نکته ی جالب که من باید همیشه تو امتحانام رعایت کنم اینه که خدایی نکرده یه وقت یادم نمونه ماشین حساب بردارما

حیفه یه وقت زبونم لال ماشین حساب داشته باشم تا بتونم به جواب برسم!

سر یه امتحان که مجبورا ماشین حساب قرض گرفتیم

سر امتحانی دیگر ماشین حساب قرض کردیم و جایتان خالی جناب ماشین حساب خراب بودند و پس از امتحان بفهمیدیم!

بار دیگر ماشین حسابی از اهل و عیال دزدیدیم که در هنگام امتحان فهمیدیم که شماره ها را نصفه نشان می دهد و باید هوش به خرج بدی که خب در ما نبود (بماند که این خراب کردن این ماشین حساب هم کار خودم بود!)

یک بار دیگر که طی یک عملیات انتحاری(بخوانید شهادت طلبانه)ماشین حساب برادر را کش رفتیم، سر امتحان یکهو قاط زد و مجبور شدیم یک ربعی از امتحانی که بسی سخت بود را به تنظیمات تنظیماتش بپردازیم!

این بار هم که مصمم شدیم دیگر به این امتحانی که مثلا برایش آماده ایم رحم کنیم، ماشین حساب گرامی را روی میز جا گذاشتیم! اصلا خیال نکنید که خواب ماندیم و دیر شده بود و الی آخر ها... خوبیت نداره پشت سر وبلاگ نویس حرف بزنیدا! شوگوم نداره!

الحمدلله و المنه هم که به شکرانه ی (ی) بودن فامیلیه اجدادمان ، همواره در امتحانات از 4 طرف محصور به ذکور هستیم و خبری از دوست و رفیقی برای مدد (تقلب در کارمان نیست، چقدر بدبینید!) و گرفتن ماشین حساب نیست.

پ.ن: دیروز مجبور شدم از پسری که کنارم بود ماشین حساب بگیرم که بدترین و سخت ترین کاری بود که در امتحانی انجام داده بودم! زیر منت رفتن اونم زیر منت یک پسر، اون هم اوشون! کاش لااقل یکی دیگه بود! بماند که ما هم پرروییم!   :دی

پ.ن: بنده خدا بدجور کپ کرده بود...




درد و دل



درست تو لحظه ای که امتحانی که خیلی براش زحمت کشیدی رو خراب کردی و نگران 3 تا پروژه و یه امتحان عملی هستی

درست تو لحظه ای که دستت داره میشکنه و دیگه نمی تونی کیفت رو نگه داری

چرا باید کسی رو ببینی که مدام از دیدنش فراری هستی؟؟؟

اوف...

چرا بعضی مسائل برای بعضیا و انجام دادنش براشون راحته؟

چرا اصلا وقتی نمی دونی می خوای چی کار کنی یه چیزی رو شروع می کنی؟ که راه بری رو روحیات یه نفر؟

به همین سادگی؟!!!

خیلی باحالی بابا

باز هم جواب سوالهایم را نمی دانم...

و تنها جوابم: شاید من حساسم!!!

راستی، خدایا باز هم داری امتحانم می کنی؟

تا یه چیزی پیش میاد یه کم به خیالم بهت نزدیک میشم

اینقدر امتحانای سخت میندازی جلوم که...

نمی خوام کم بیارم...

تو که می دونی کم میارم و بعدش افسوس می خورم دیگه جرا؟؟؟

کمکم کن...

التماس دعا

یا زهرا س

پ.ن: امروز شاد و سرحال بودم اما یهو ... باید قوی کنم خودم رو... خیلی لوس شدم! برام دعا کنید.

پ.ن: حالم از این اتفاقات اتفاقی که این چند روز پشت سر هم برام داره اتفاق میفته ناجور بده... همین

 




داداش...



داش امیر

داداش قهری با ما مشتی؟

خیلی دلم برات تنگ شده...

هرچقدر ازم فراری باشی اینقدر میام طرفت تا نرم شی...

من از رو برو نیستم! مثل همین چند سال گذشته؟

راستی چند سال شده؟

اینکه داداشمیو میگم...

اوه...

dash amir

محل بده حاجی...

نمی خوای رخصت بدی؟

باشه...




نامحرم!



 

دوست داشتن،
هر قدر زیاد، هر قدر صادقانه، هر قدر واقعی
فرقی ندارد؛
آن نامحرمیتی را که در رساله ی عملیه ی مرجع تقلیدت آمده،
از بین نمی برد.
دوست داشتن،
آدم ها را به هم محرم نمی کند؛ به همین سادگی!

 

پ.ن:برگرفته از وبلاگ http://hejab.persianblog.ir/post/410

hich




اتفاق



 

اتفاقات تصادفی

آیا مطلقا تصادفی اند؟

یا دلیلی دارند و من و تو بی خبر؟




...



دلگیر دلگیرم

از غصه میمیرم...

مرا مگذار و مگذر...




<   <<   26   27   28   29   30   >>   >

Copyright © 2007, Design By HarimeYas.ir